به کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت: بازی![]()
به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت
به پیری گفتند: عشق چیست؟ گفت: جوانی
به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت و سخت گریست

به تو گفتم حذر از عشق ندانم![]()
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ..... نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چو کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم ,نگسستم
![]()

![]()















